در پی خودکشی تلخ دکتر نرگس محمدپور، رزیدنت سال چهارم زنان و زایمان، بار دیگر زوایای تاریک نظام آموزش پزشکی، شرایط کاری رزیدنت‌ها و بی‌عدالتی ساختاری در مواجهه با خطاهای پزشکی، زیر ذره‌بین قرار گرفت. تراژدی‌ای که نه تنها جان یک پزشک جوان، بلکه بخشی از اعتماد عمومی به سلامت روانی و امنیت شغلی بدنه درمانی کشور را زیر سؤال برده است.

نرگس می‌خواست جان ببخشد، نباید جان میداد

به گزارش سلامت نیوز در روزهای ابتدایی سال جدید، خبر خودکشی رزیدنت سال آخر زنان در بیمارستانی در تبریز جامعه پزشکی را شوکه کرد. دکتر نرگس محمدپور، پزشکی جوان و پرتلاش اهل سقز، در شرایطی جان خود را گرفت که تحت فشار پرونده‌ای سنگین مربوط به نوزادی با فلج مغزی (CP) قرار داشت. دیه تعیین‌شده در این پرونده، فراتر از سقف بیمه مسئولیت حرفه‌ای و تمام دارایی شخصی او بود؛ در حالی که مطابق قانون، وی هنوز دانشجو محسوب می‌شد.

ماجرا از جایی شروع شد که در شیفت اورژانسی، این پزشک با مادر بارداری مواجه شد که سابقه تومور مغزی داشت و در حین معاینه دچار تشنج شده بود. در شرایطی بحرانی، با افت شدید قلب جنین، وی با تصمیمی سریع و حیاتی، جان نوزاد را با انجام سزارین نجات داد. اما همین پرونده، با صدور رأی دیه‌ای سنگین، به کابوسی برای رزیدنتی تبدیل شد که طبق قانون، نباید بار کامل مسئولیت یک پرونده را بر دوش می‌کشید.

رزیدنت؛ دانشجو است یا پزشک مسئول؟

این حادثه بار دیگر سؤالات جدی و قدیمی را زنده کرد:

  • اگر رزیدنت دانشجوست، چرا در دادگاه مانند یک پزشک مستقل مسئول شناخته می‌شود؟

  • اگر شاغل محسوب می‌شود، چرا بیمه مسئولیت، حقوق منصفانه، سابقه شغلی و حمایت قانونی ندارد؟

  • چگونه ممکن است سهم قصور یک رزیدنت، از پزشک اتند بالاتر اعلام شود؟

در واقع، پزشکان رزیدنت در وضعیت مبهمی قرار دارند که نه شاغل‌اند و نه دانشجو به معنای واقعی. اما مسئولیت‌هایی که بر عهده دارند، سنگین‌تر از هر دو تعریف است. رزیدنت‌ها با شیفت‌های ۲۴ تا ۳۶ ساعته، مسئولیت مستقیم در اورژانس، اتاق عمل و تصمیمات حیاتی مواجه‌اند؛ بدون حمایت بیمه‌ای کافی، بدون درآمد مناسب، و بدون امکان دفاع مؤثر در مراجع قانونی.

سیستمی که می‌کُشد، بی‌صدا

در رشته‌هایی مثل زنان و زایمان، فشار کاری فراتر از تصور است. پزشکان این حوزه با جان دو انسان به‌طور هم‌زمان سروکار دارند. در سال‌های اخیر، سیاست‌های وزارت بهداشت برای کاهش آمار سزارین، عملاً منجر به کاهش تعرفه‌ها، اعمال فشارهای غیراصولی، افزایش مسئولیت و محدود شدن قدرت تصمیم‌گیری پزشک شده است. در چنین شرایطی، پزشک نه تنها بین جان مادر و نوزاد گرفتار است، بلکه بعد از ماجرا، باید پاسخگوی تبعات قضایی هم باشد.

همین تضاد است که به‌درستی از سوی جامعه پزشکی با عنوان «برده‌داری مدرن» توصیف شده است. پزشکان رزیدنت در نظام درمانی ما، به بهانه‌ی آموزش، بار اصلی درمان را رایگان به دوش می‌کشند، اما هیچ‌گاه از حمایت قانونی و جایگاه حقوقی کافی برخوردار نمی‌شوند.

آنچه خانم دکتر نوشت، فریاد پیش از فروپاشی بود

در یکی از آخرین پست‌های دکتر نرگس محمدپور، جمله‌ای تلخ و گویا آمده بود:

«ما آمده بودیم نجات‌دهنده باشیم، دستان خدا شویم بر زمین... اما اکنون خود، دنبال راه نجاتی از این طوفان سهمگین هستیم که جوانی و جان ما را بلعیده است.»

این نوشته، نه یک دل‌نوشته شخصی، که سندی از وضعیت بغرنج رزیدنت‌های پزشکی در کشور است. صدایی که شنیده نشد، تا آنکه برای همیشه خاموش شد.

وقت پاسخگویی فرارسیده است

وزارت بهداشت، سازمان نظام پزشکی، و مجلس شورای اسلامی باید به این پرسش‌ها پاسخ دهند:

  • چرا پزشکان جوان، در ابتدای مسیر حرفه‌ای خود، باید تا این حد بی‌دفاع و بی‌پناه باشند؟

  • آیا وقت آن نرسیده که جایگاه رزیدنت در نظام درمانی، به‌عنوان نیروی شاغل با حقوق و مسئولیت مشخص، به رسمیت شناخته شود؟

  • تا چند مرگ دیگر، نظام سلامت می‌خواهد نسبت به این بحران ساختاری بی‌تفاوت بماند؟

باید هر چه زودتر بیمه مسئولیت حرفه‌ای گسترده‌تر، حمایت حقوقی روشن‌تر و ساختارهای حمایتی برای رزیدنت‌ها تدوین و اجرایی شود. پزشکان جوانی که بار سلامت مردم را به دوش می‌کشند، شایسته‌ی احترام، امنیت و پشتیبانی‌اند، نه تنها در روز تشویق، که به‌ویژه در روز بحران.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha